|
سلام . من امدم . نماز روزه های همه قبول باشه . راستی امیدوارم تو این شبهای قدر سرنوشت هممون خیلی خوب رقم خورده باشه . دانشگا ها شروع شده و کلاس های ما هم دست و پا شکسته تشکیل می شه . یادم رفته بود چقدر درسامون سخته . راستی . من بلاخره به آرزوم رسید مو نگار جون خودم (دختر عمم ) دانشکده ی خودمون پرستاری قبول شده . حتما خوندین تو وبش. خیلی خوشحالم از این بابت . تصمیم گرفتم هر کمکی می تونم بهش بکنم . یاد ترم یک خودم افتادم که هیچ کس کمکم نکرد و تنها بودم . فعلا که نگار خیلی بهش خوش می گذره . زیاد نمی تونم ببینمش چون من کلاسام خیلی کمتر شده ولی هر از گاهی توی کوریدورا می بینمش . امید.ارم موفق باشه .
چند روز پیش یه رمان خوندم که یه شعری آخرش داشت . خیلی خوشم امد .براتون می گذارم .امیدوارم دوسش داشته باشین
تا دیده باز شد به جهانم ، جهان گذشت
تیر شهاب خاطره ها از کمان گذشت
تا خواستم به مدرسه ی عشق رو کنم
دوران درس و مرحله ی امتجان گذشت
بد نامی حیات دو روزی نبود بیش
آن هم که با تو بگویم چه سان گذشت
یک روز صرف بستن دل شد به این و آن
روز دگر به کندن دل زین و آن گذشت
اه نمی دونم چرا فونتام نمی خونه 
|