|
سلام . سلام ! خوبید دوستای من .
می دونم همتون ازم دلگیرید که چرا بهتون سر نمی زدم . به قول خودتون یه کمی دپرس بودم و حالم خراب بود . ولی الان خوبم . خیلی خوب
می خوام همیشه خوب باشم . درسته گاهی ناخوشی ها روی ادم تاثیر می زاره ولی ما اشرف مخلوقاتیم ما باید حکومت کنیم . پس خدا رو شکر کنیم و به خودمون افتخار کنیم . می خوام امتحان گواهینامه بدم . دعا کنید برام . دلم برای دانشگاه یه ذره شده . خیلی خیلی . یه جورایی جو گیر شدم تا داستانی که سالها پیش طرحشو ریخته بودم بنویسم . امیدوارم بتونم .
تو این مدت از همه بدم می امد . ولی ادم باید همه رو با بدی ها و خوبی هاشون دوست داشته باشه . این هنره . . شمام سعی کنید این طوری باشید . می دونید راستش وقتی یه مدت می رم پیش دوستم ( همونی که گفتم فروردین عروسیش بود ) خیلی روحیه می گیرم خیلی . الان خیلی خوبم . امرو قراره برم کوه . دلم لک زده بود . الانم یه شعری می ذارم امیدوارم خوشتون بیاد
این یکی
اسمش دله
ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی وان گه برو که رستی از نیستی و هست گر جان به تن ببینی مشغول کار او شو هر قبلهای که بینی بهتر ز خودپرستی با ضعف و ناتوانی همچون نسیم خوش باش بیماری اندر این ره بهتر ز تندرستی در مذهب طریقت خامی نشان کفر است آری طریق دولت چالاکی است و چستی تا فضل و عقل بینی بیمعرفت نشینی یک نکتهات بگویم خود را مبین که رستی در آستان جانان از آسمان میندیش کز اوج سربلندی افتی به خاک پستی خار ار چه جان بکاهد گل عذر آن بخواهد سهل است تلخی می در جنب ذوق مستی صوفی پیاله پیما حافظ قرابه پرهیز ای کوته آستینان تا کی درازدست
اینم یکی دیگه
اسمش ماه من
ماه من غصه چرا؟ آسمان را بنگر كه هنوز٬ بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد غم و اندوه ٬ اگر هم روزی ٬ مثل باران بارید با دل شیشه ای ات ٬ از لب پنجره عشق زمین خورد و شكست با نگاهت به خدا چشم شادی وا كن و بگو با دل خود كه خدا هست هنوز

|