تبليغاتX
خوشاعشق و خوشا ناکامی عشق

سلام !

وای ! وای ! بچه ها چرا ؟ من الان تو شوکم . یه اتفاق خیلی بد افتاده . چقدر بده وقتی ادم صبح از خواب بیدار بشه . صبح روزی که باید بره استقبال یه تازه عروسو داماد تو فرودگاه و بهش بگن که یه دختر جوون مرده .

نمی دونید صبح با صدای مادرم بیدار شدم و وقتی فهمیدم چی شده فقط کلمه وای از دهانم بیرون می امد . اخه چرا ؟ بزارین براتون بگم . پدر من یه دایی داره که آدمای دور و برش زیاد دل خوشی ازش ندارن و یه جورایی همه فامیلو اذیت می کنه و ازش شاکین ولی عوضش یه زن و یه دختر داره به چه ماهی  دخترش خیلی خانومه . داشت الاهیات می خوند . خیلی مهربون . خیلی لطیف . تازه عقد کرده بود و قرار بود تا چند ماه دیگه عروسی کنه . حالا .... دیشب با شوهرش تو خیابون تصادف می کنند و دختر دایی ..... ینی چی ؟؟؟؟ چرا ادم به این خوبی . چرا جوون به این ماهی ! ینی چی ؟ من نمی فهمم چه حکمتی داره خدا جوونم ؟ آخه چه حکمتی ؟ به خاطر کارای پدرش؟ ولی به خدا بی انصافی ! خیلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

مرگ

لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 7:6 توسط سارا |

سلام دوستای خوبم !

مثه اینکه سوء تفاهم شده . به خدا این شعری که من گذاشتم از روی عمد نبود . همینطوری گفتم یه چیزی گذاشته باشم . اصلا حالا که این طور شد به قول یکی از بچه ها براتون روز نوشت می نویسم .

نمی دونید که . چند روز پیش با چند تا از بچه های کلاس رفتیم اردو مثلا . فکر می کنید چند نفر 12 نفر . اونم کجا چون بچه ها یه کم دیر امدن و چند نفرم اضاف داشتیم به جای کوهرنگ بردنمون پل زمان خان اصفهانیا می دونن کجا رو می گم ) اونجا به جز یه پل قدیمی خوب چیزی نداره . تازه فکر می کنید با چی رفتیم . یه می نی بوس قرازه ( نمی دونم اسپلش چه شکلیه ) عهد بوق . تازه از اون بد تر هیچی برامون نیاورده بود این آقای نوری ( اقای نوری مسئول امور فرهنگی دانشکدمونه . ) تازه می دونید کی رو دنبالمون فرستاده بودن یه نفر از کمیته انظباطی . توروخدا خنده دار نیست ؟ مسخره بود .تو می نی بوس می گفت خانوما داد نزنین ! خانوما آهنگای غیر مجاز نزارین ! خانوما فلان ! خانوما بهمان ! ولی آخر کار ما اونم اهل حالش کردیم . در ضمت یه نفر دیگه هم بامون امده بود . یکی از استادامون که غدد درس می ده . این خانوم معلم ما هنوز مجرده و حدود 40 سال داره ولی نمی دونید بچه ها چه ماهــــــــــــــــــــــــــــه . این قدر اهل حاله که نگو . بچه ها می رفتن توی آب اونم کفشاشو در می آورد می رفت توی آب . اصلا نمی دونید باهاش عشق کردیم . خلاصه نمی دونید چه اردویی بود . برامون سفره هم نیاورده بود این آقای نوری . تازه اگه بگید نهار چی بهمون داد ؟ تن ماهی . ینی عالی بوداااا ! ولی با اینکه زیر فقیرانه بود خوش گذشت . جاتون خالی بود . این چند روزه هم که امتحان داشتم حسابی . ایمنی داشتم که واقعا گل کاشتم اخه این چند روز عروسی عمم بود . چند روز ینی عروسی و جهاز برون و ..... منم این قدر سرو صدا کردم که اگه صدامو بشنوید مثه این پسرایی هستن می خوان بالغ بشن صداشون شبیه خروس میشه همون طوری شدم .اها ! راستی دیروزم آخرین جلسه کلاسمون بود نمایندمون که واقعا خسته نباشه از جون مایه گذاشته امد گفت بچه ها جمع شین یه عکس یادگاری بندازیم .پسرا همشون در رفتن فقط یکیشون که نامزد یکی از بچه هاس موند و دو تارفیقاش . مام خلاصه انداختیم ولی نمی دونید این دوست شیطون من برام شاخ گذاشت تو عکس ! نامرد ! اخرشم نماینده هر چی بلد بود به پسرا گفت . اخه واقعا خرن ! دیگه خیلی شد ! به قول فیلما ادامه دارد ....

لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 11:4 توسط سارا |

 

اگه تو شبای سردت با خودت تنها ميشينی
من برات ميخونم از عشق تاكه فردا رو ببينی
اگه هم صدای اشكی واسه آرزوی بر باد
من برات ميخونم ای گل نو بهارو نبر از ياد
همه دلخوشيم به اينه كه تو يادت موندگارم
گر چه عمريه تو اين دشت يه خزونه بی بهارم
من اگه هنوز ميخونم واسه خاطره دل توست
شعر من صدای غم نيست هم صدای حسرت توست

عزيزم اگه خزونم واست از بهار ميخونم
تو رو تنها نميذارم گرچه تنها جا ميمونم
اگه تو شبای سردت با خودت تنها ميشينی
من برات ميخونم از عشق تا كه فردا رو ببينی

اگه هم صدای اشكی واسه آرزوی بر باد
من برات ميخونم ای گل نو بهارو نبر از ياد
همه دلخوشيم به اينه كه تو يادت موندگارم
گر چه عمريه تو اين دشت يه خزونه بی بهارم
من اگه هنوز ميخونم واسه خاطره دل توست
شعر من صدای غم نيست هم صدای حسرت توست

عزيزم اگه خزونم واست از بهار ميخونم
تو رو تنها نميذارم گرچه تنها جا ميمونم

رفتیُ خاطره های تو نشسته تو خيالم
بی تو من اسير دست آرزوهای محالم
ياد من نبودی اما، من به ياد تو شكستم
غير تو كه دوری از من ، دل به هيچ كسی نبستم
ياد من باش تا بتونم، هميشه برات بخونم
بی تو وُ عطر تن تو، يه چراغ نيمه جونم

هم ترانه! ياد من باش
بی بهانه ياد من باش
وقت بيداری مهتاب،
عاشقانه ياد من باش

اگه باشی با نگاهت، ميشه از حادثه رد شد
ميشه تو آتيش عشقت، گُر گرفتنُ بلد شد
ميشه از چشم تو پرسيد، راه كهكشون ِ نورُ
ميشه با دشت تو فهميد، معنی پل عبورُ
اگه دوری، اگه نيستی، نفس فرياد من باش
تا ابد، تا تهِ دنيا، تا هميشه ياد من باش

هم ترانه! ياد من باش
بی بهانه ياد من باش
وقت بيداری مهتاب،
عاشقانه ياد من باش

لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 18:8 توسط سارا |

ســــــــــــــــــــــــلام !

خوبید دوستای گلم . من باید بگم یه دنیا شرمندم . اگه بگم دو هفته است که کانکت نشدم باورتون میشه ؟. خودم باور نمی کنم من بتونم این همه طاقت بیارم ولی این قدر زود گذشت و سرم شلوغ بود که نتونستم بیام  . حتما می گید خیلی بی معرفتم . نگید توروخدا ! دست خودم نبود .

خوب بزارید یه کم تعریف کنم . ام . چی کا را کردم . چند روز پیش رفتیم تو باغ یکی از دوستای عموم آخر هفته رو . با فامیل . خیلی خیلی خوش گذشت یه باغ پر میوه . استخر . بعد سه سال بلاخره پریدم تو آب . خیلی کیف داد . ولی یه چیزی خرابش کرد اونم اینکه با پسر عموم حرفم شد .البته کوچکتر از خودمه ولی از ش چنین رفتاری انتظار نداشتم .خیلی از دستش ناراحت شدم . یه خبر مهم اینکه بلاخره دوست نازنینم منت سر من گذاشت و امد تو وب من . قراره از این به بعد بیاد سر بزنه و منم از اون بنویسم .همون دوستم که گفتم عروسیشه هــــــــــــــــــــا  !

دیگه اینکه کاراموزی الانم توی یه درمانگاهه طرفای شیخ صدوق و و خیابون بیست چهار متری . به نظر من که آخر دنیاس . روز اول که بابام می خواست منو برسونه کلی از این و لون سوال کردیم تا رسیدیم . نمی دونید چی کارا می کنم . به نی نی یا باید واکسن بزنم . اخ ! این قدر ناراحت می شم ! خیلی گریه می کنن ! تازه یه کارای بدی هم کردم خیلی زشت بود این کار ماماهاست ولی نمی دونم چرا استادمون اصرار داره ما هم این کارو بکنیم ( به خارطر مسائل اخلاقی نمی گم چی کار کردم )  دیگه !عزیزم !صدای بچه ها رو از روی شکم مادرشون گوش کردیم . خیلی ماه بود

یه حسی داره اینکه یه موجود زنده تو ی این شکمی که بزرگ شده داره زندگی می کنه و قلب کوچکش اینقدر داره تند تند می زنه . اون لبخندی که مادر بعد ا ز شنیدن صدای قلب بچش می زنه خیلی دیدنیه ! دیگه بگم که جمعه روز جهاز برون عممه و شنبه عروسیشه . خیلی خوشحالم . ولی ناراحتم هستم . آخه عمم زیاد از خودم بزرگتر نیست و من خیلی باهاش جورم . منو همین نگار که جزو اد لیستامه ( دختر عممه ) چند وقت یه بار خونه مامان جونم می خوابیدیم و با این عمه م شب زنده داری می کردیم و کلی خوش می گذروندیم . حالا چی کار کنیم ؟؟؟ دیگه چی بگم . اها ! اینکه بازم زیاد نمی تونم بیام . چون از جمعه 31 ام امتحانام شروع میشه تا 20 تیر . سعی می کنم سر بزنم . خواهش می کنم برام دعا کنید چون خیلی محتاجم . اینقدر خسته شدم که نمی دونید . یه کمم افسرده شدم .  آخه دو تا از موهام سفید شدن . خیلی ناراحتم . اگه بیشتر بشه ترک تحصیل می کنم !!!!!!

بعدن می بینمتون . دوستون دارم . شماها نبودیم من چی کار می کردم ؟؟؟؟؟

راستی پنجشنبه بعد دو سال می خوام با همکلاسی های دانشگاه برم اردو . نمی دونم چطور می گذره . بعد در موردش می نویسم !

لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 21:43 توسط سارا |