|
ســــــــــــــــــــــــلام !
خوبید دوستای گلم . من باید بگم یه دنیا شرمندم . اگه بگم دو هفته است که کانکت نشدم باورتون میشه ؟. خودم باور نمی کنم من بتونم این همه طاقت بیارم ولی این قدر زود گذشت و سرم شلوغ بود که نتونستم بیام . حتما می گید خیلی بی معرفتم . نگید توروخدا ! دست خودم نبود .
خوب بزارید یه کم تعریف کنم . ام . چی کا را کردم . چند روز پیش رفتیم تو باغ یکی از دوستای عموم آخر هفته رو . با فامیل . خیلی خیلی خوش گذشت یه باغ پر میوه . استخر . بعد سه سال بلاخره پریدم تو آب . خیلی کیف داد . ولی یه چیزی خرابش کرد اونم اینکه با پسر عموم حرفم شد .البته کوچکتر از خودمه ولی از ش چنین رفتاری انتظار نداشتم .خیلی از دستش ناراحت شدم . یه خبر مهم اینکه بلاخره دوست نازنینم منت سر من گذاشت و امد تو وب من . قراره از این به بعد بیاد سر بزنه و منم از اون بنویسم .همون دوستم که گفتم عروسیشه هــــــــــــــــــــا !
دیگه اینکه کاراموزی الانم توی یه درمانگاهه طرفای شیخ صدوق و و خیابون بیست چهار متری . به نظر من که آخر دنیاس . روز اول که بابام می خواست منو برسونه کلی از این و لون سوال کردیم تا رسیدیم . نمی دونید چی کارا می کنم . به نی نی یا باید واکسن بزنم . اخ ! این قدر ناراحت می شم ! خیلی گریه می کنن ! تازه یه کارای بدی هم کردم خیلی زشت بود این کار ماماهاست ولی نمی دونم چرا استادمون اصرار داره ما هم این کارو بکنیم ( به خارطر مسائل اخلاقی نمی گم چی کار کردم ) دیگه !عزیزم !صدای بچه ها رو از روی شکم مادرشون گوش کردیم . خیلی ماه بود
یه حسی داره اینکه یه موجود زنده تو ی این شکمی که بزرگ شده داره زندگی می کنه و قلب کوچکش اینقدر داره تند تند می زنه . اون لبخندی که مادر بعد ا ز شنیدن صدای قلب بچش می زنه خیلی دیدنیه ! دیگه بگم که جمعه روز جهاز برون عممه و شنبه عروسیشه . خیلی خوشحالم . ولی ناراحتم هستم . آخه عمم زیاد از خودم بزرگتر نیست و من خیلی باهاش جورم . منو همین نگار که جزو اد لیستامه ( دختر عممه ) چند وقت یه بار خونه مامان جونم می خوابیدیم و با این عمه م شب زنده داری می کردیم و کلی خوش می گذروندیم . حالا چی کار کنیم ؟؟؟ دیگه چی بگم . اها ! اینکه بازم زیاد نمی تونم بیام . چون از جمعه 31 ام امتحانام شروع میشه تا 20 تیر . سعی می کنم سر بزنم . خواهش می کنم برام دعا کنید چون خیلی محتاجم . اینقدر خسته شدم که نمی دونید . یه کمم افسرده شدم . آخه دو تا از موهام سفید شدن . خیلی ناراحتم . اگه بیشتر بشه ترک تحصیل می کنم !!!!!!
بعدن می بینمتون . دوستون دارم . شماها نبودیم من چی کار می کردم ؟؟؟؟؟
راستی پنجشنبه بعد دو سال می خوام با همکلاسی های دانشگاه برم اردو . نمی دونم چطور می گذره . بعد در موردش می نویسم !
|