|
سلام بچه ها
قبل از اینکه پست امروز رو بزارم ازتون خواهش می کنم وقتی می خونیدش حتما حتما نظرتونو برام بنویسین
چون خیلی برام امهمیت داره
در مورد شعر
می خوام ببینم امیدوار بشم یا ببوسم بزارم کنار
باشه
نظر ندادی نری ها گلم !!!!!!!!!!!!
می نویسم روی کاغذ با پریشانی
با دلی گریان و بارانی
های های پشیمانی
" من دلم را با تمام سادگی هایش به او دادم
با همه دلبستگی ها
آرمانها آرزوها
با تمام عشق و امید درونم
با تمام تارو پودم
با بند بند وجودم
قلب خود را به پیش محضر پر مهر او تقدیم کردم
گفتمش : ای نازنین دلدار من !
قلب من نازک تر از یک شیشه است
پاک تر از برگ گل
از شکست عشقها رنجیده است
گفتمش : ای مونس و غمخوار من !
قلب من
هر لحظه مست روی توست
عاشق آوای روح افزای توست
قلب من مجنون و عاشق پیشه در رویای توست
با تمام عشق و امید درونم
با تمام تار وپودم
با بند بند وجودم
قلب خود را به پیش محضر پر مهر تو تقدیم خواهم کرد
از تو می خوام عزیز من !
پاس داری قلبم را
شیشه بختم را
روشنی بخش شبان تیره و تارم را
نششکنی قلبم
مگذاریش به حال خود و تنها بروی
بی وفایی مکنی
همه امید مرا مثل سرابی مکنی
زیر پا خار و خرابش مکنی
نفروشیش به غیر
.........
.............
دیگرم طاقت خط کردن احساسم نیست
می نویسم با تمام تارو پودم
با بند بند وجودم
" بی حضور چشمانت ، امشب از خودم سیرم
خسته می شوم گاهی ، از مرور تقدیرم
در هجوم بی خوابی کوچه کوچه سرگردان
رد گامهایت را تا ستاره می گیرم
روح عاصیت امشب از خیال من کوچید ....
با تمام احساسم امشب از تو دلگیرم "
|