تبليغاتX
خوشاعشق و خوشا ناکامی عشق

دلم می خواد عکسی از انوای چشمها براتون بذارم . یهو جو گیر شدم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 0:32 توسط سارا

سلا م  سلام سلام

 

خوبید

حالم زیاد خوب نیست ولی نمی دونم چرا این طوری سلام کردم

نخواستم دوباره شعری یا چیزی از خودم بگذاریم

 

ولی بچه ها ایول

 

خیلی شرمندم کردیناااااااااااااا

مرسی گلای من

امدم بگم درس نمی خونم . شیطونی می کنم . این روزا حالم زیاد خوب نیست . بچه ها پنجشنبه می خوان برن جمکران و من نمی تونم برم و ناراحتم . دوباره یاد اینکه مکه نشد برم افتادمو حالم گرفته شد و ....

از یکی از پسرای کلاس کینه گرفتم و قراره یه روزی ضایش کنم . دیگه یکی از دخترای کلاس نامزد کرد و البته دوستم بود و برامون شیرینی اورد ( جاتون خالی بود ) . بابای یکی از پسرامون فوت کرده و اونم حسابی دمغه . دیگه فکر نکنم خبری باشه . دوباره می ام براتون می گم

 

فعلا بای  راستی تو رو خدا اگه کسی فیلتر شکنی که دانلود بشه سراغ داره به من بگه اگرم برای میل کنه که دیگه راس راستی مدیونش می شم

خیلی احتیاج دارم

لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 23:55 توسط سارا |

سلام ! به همه دوستای گل خودم . از اینکه تو پست قبلی بهم لطف کردین و نظراتونو برام نوشتین مرسییییییییییییییی  یه دنیااا

این دفه یه داستان کوتاه نوشتم که براتون می گذارم ودلم می خواد این بارم نظرتونو برام بگین . به قول بضی ها هم فکر الکی هم تنکنین لطفاا

 

یاد تو

چشمهام رو می بندم ، عطرش رو وجودش رو در کنارم حس می کنم . گونه هام قرمز می شه ، گوشهام داغ ! می آد منارم می شینه . هنوز چشمام بستس . دستش رو روی پشتم احساس می کنم ، یه احساس عالی بهم دست می ده . اینکه دیگه تنها نیستم . اینکه با تمام وجودش کنارمه اینکه مراقب منه ! صدایی مثه آهی که رنگ التماس داشته باشه از گلوم خارج می شه ! حسمو می فهمه. بغلم می کنه . سرمو می ذاره رو شونه هاش و من دیگه تو این دنیا نیستم . چشمامو باز می کنم و تمام عشقو توی اون می ریزم و می دوزم به چشماش و باز چشمهام رو می بندم .

...........................

..........................

........................

چشمهام باز می شن . اون اینجا نیست و نگاهم به عکسش می افته . داره به من لبخند می زنه با اون چشمایی که سالهاست منو اسیر خودش کرده اما .................... اون اینجا نیست . نوار مشکی بالای عکسش باز به یادم می اره که ....... اون اینجا نیست

 

 

 

 

لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 20:38 توسط سارا |

سلام بچه ها

قبل از اینکه پست امروز رو بزارم ازتون خواهش می کنم وقتی می خونیدش حتما حتما نظرتونو برام بنویسین

چون خیلی برام امهمیت داره

در مورد شعر

می خوام ببینم امیدوار بشم یا ببوسم بزارم کنار

باشه

 

نظر ندادی نری ها گلم !!!!!!!!!!!!

 

می نویسم روی کاغذ با پریشانی

با دلی گریان و بارانی

های های پشیمانی

" من دلم را با تمام سادگی هایش به او دادم

با همه دلبستگی ها

آرمانها آرزوها

با تمام عشق و امید درونم

با تمام تارو پودم

با بند بند وجودم

قلب خود را به پیش محضر پر مهر او تقدیم کردم

گفتمش : ای نازنین دلدار من !

قلب من نازک تر از یک شیشه است

پاک تر از برگ گل

از شکست عشقها رنجیده است

گفتمش : ای مونس و غمخوار من !

قلب من

هر لحظه مست روی توست

عاشق آوای روح افزای توست

قلب من مجنون و عاشق پیشه در رویای توست

با تمام عشق و امید درونم

با تمام تار وپودم

با بند بند وجودم

قلب خود را به پیش محضر پر مهر تو تقدیم خواهم کرد

از تو می خوام عزیز من !

پاس داری قلبم را

شیشه بختم را

روشنی بخش شبان تیره و تارم را

نششکنی قلبم

مگذاریش به حال خود و تنها بروی

بی وفایی مکنی

همه امید مرا مثل سرابی مکنی

زیر پا خار و خرابش مکنی

نفروشیش به غیر

.........

.............

دیگرم طاقت خط کردن احساسم نیست

می نویسم با تمام تارو پودم

با بند بند وجودم

" بی حضور چشمانت ، امشب از خودم سیرم

خسته می شوم گاهی ، از مرور تقدیرم

در هجوم بی خوابی کوچه کوچه سرگردان

رد گامهایت را تا ستاره می گیرم

روح عاصیت امشب از خیال من کوچید ....

با تمام احساسم امشب از تو دلگیرم "

 

 

لينك ثابت نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 12:22 توسط سارا |

سلام سلام سلام صد تا سلام

وایییییییی نمی دونید چقدذ دلم تنگ شده بود . داشتم می مردم . راستی بعد سیزده بدر عیدتون مبارک . چه خبرااااا خوش گذشت . نوروزتون خوب بود . اتفاق بدی که نیافتاد؟ سفر رفتین ؟ ما که رفتیم . وای بچه ها جاتون خالی ما رفتیم قشم . خیلی خیلی گرم بود ولی خیلی خیلی ..... خوش گذشت . با اینکه همه جاشو ندیدیم ولی عالی بود . نمی دونم چی بگم . قبل از اینکه بنویسم کلی حرف داشتما ولی همش یادم رفت . یه چند تایی عکس گرفتم که می ذارم اینجا . گرچه دیدنش یه چیز دیگس . من تا بهحال تو عمرم چنین دریایی ندیده بودم . یه ماهی های نا ازاین زردای خال خالی هست از اونا این قدر ماه بودن . تازه یه عالم دوست جدید پیدا کردم .راستشو بخواید ما رفته بودیم خونه یه کی از دوستان . بعد اونجا عروسی داشتن و مارا دعوت کردن . وای نمی دونید چه عروسی جالبی دارن بچه ها . سه روز وسه شب عروسی . تازه عروسو هیچ کس نمی بینه . بعدشم عروسو داماد باید یه هفته تمام بدون اینکه از اتاق بیرون بیا توی یه اتاق خونه بابای عروس بمونن . یه رسمای جالبی داشتن . همه سنی بودنن .زنهاشون حق نداشتن برن مسجد . نوروز نداشتن . مردا توی خونه هیچ کاری نمی کنن . .... خلاصه سفر خیلی خوبی بود .جای همگی خالی . فکر کنم الان برم به همتون یه سری بزنم . پس می بینمتون . بایییییییییییییییی .

http://i29.tinypic.com/2zthd01.jpg

 

 

 

 

لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 12:6 توسط سارا |

سلام به همه دوستای گلم !

گفتم بیام و دوباره عیدو به همه تبریک بگم

یه کمم چرتو پرت بگم و برم

یه چیز بد

درست بعد از اینکه بابام ویندوز کامپیوترو عوض کرد دوباره ویروسی شد و منم که بلد نیستم عوضش کنم خجالت می کشم دوباره به بابا بگم

یه چیز وحشتناک تر اینکه باید تا اخر تعطیلات 20 صفحه مقاله ترجمه کنم و یه سری جزوه بنویسم و کلی درس بخونم . این در حالیه که دو روز دیگه عروسی بهترین دوستمه و چند روز دیگه می خوام برم سفر و ...

موندم با ترجمه مقاله ها چی کار کنم . اخه نامردا این مترجما هم خیلی گرون می گیرن صفحه ای 1500 تومن . نمی ارزه اگه خودم وقت داشتم می کردماااااااااا ولی

خلاصه نمی دونم چه خاکی به سرم کنم رس یا جیز دیگه ....

دیگه اینکه کلی عیدی گرفتم راستی شما چقدر گرفتین ؟؟؟

دیگه.......... یه جفت کفش خریدم که هیچ به درد نمی خورن و مجبورم یه جفت دیگه بخرم

و اینکه خیلی خجالت می کشم برم خونه دوستم برای عروسیش

می دونین اونایی که از اول با من بودن شاید بدونن این دوستم تمام عمر منه من به خاطر اون خیلی خوشحالم ولی به خاطر خودم به خاطر اینکه حالا اون یه سری مشغولیاتی داره که با مال من فرق می کنه ....

در هر حال امیدوارم خوشبخت باشه

خب دیگه زیادی حرف زدم

امیدوارم تعطیلات خوبی داشته باشید

و سال خوبی برای همتون باشه

دوستون دارم

لينك ثابت نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 23:15 توسط سارا |