|
سلام بچه ها !
خوبيد ؟ اونا يي كه امتحان داشتيد ! خوب داديد ؟ از شر اين بلا ها ي جون راحت شديد . واي من كه يه دونه ديگه دارم . تازه يه جلسه از كار آموزي مم مونده كه يه شنبه بايد برم . راستتتتتتتتيييييييييييي
مي خوام برم مشهد . چهار شنبه اگه خدا بخواد . با دانشگاه . پارسالم رفتم . خيلي خوش گذشت . خيلييييييييييي .
دلم مي خواد يه شعر خوب براتون بنويسم الان . چند لحظه صبر كنيد برم بيارم و بيام اها ولي خيال بد نكنين . فقط ازش خوشم امد
:آشنا
دختر بر آستانه در عاشقانه خواند
كاي ارزوي من
من فارغم ز خويش و تو آسوده از مني
با دوست دشمني
بس شامها ستاره شمردم به نور ماه
تا اختر رميده قلبم وفا كند
شور نگاه دوست در ان چشم دلفريب
چون باده سر گراني عشقم دوا كند
هر شب كه ماه مي نگرد از دريچه ها
جان مي دهد خيال تو را در برابرم
من شاد از اين اميد كه چون بگذري ز راه
شايد چو نور ماه فراز آيي از سرم
هر ناله اي كه مي شكند از گلوي باد
آهنگ ناله هاي دلم در فراغ توست
چون تابد از شكاف دلم نور ماهتاب
گويم نگاه كيست كه در اشتياق توست
اي آرزوي من !
اي مرد ناشناس !
اگاه نيستم كه كجايي و كيستي
اما مرا به ديدن تو مژده مي دهند
وان مژده گويدم كه تويي يا تو نيستي
از من جدا مشو
چون زندگي به دست فراموشي ام مده
يا از كنار من به خموشي گذر مكن
يا در نهان اميد هماغوشيم مده
دختر خموش ماند
مردي كه مي گذشت به سويش نگاه كرد
دختر به خنده گفت :
اي مرد ناشناس تواني خبر دهي
زان آشنا كه هيچ نيامد به ديدنم
آن مرد خنده كرد و شتابان جواب داد :
آن آشنا منم !!!!!!!!!!!



|