|
سلام !
خوبید ؟ دلم باتون زود به زود تنگ میشه نمی دونم چرا ؟ جدی بهتون به این وبلاگ به اومدن تو نت عادت کردم البته خیلی کمتر شده ولی اینکه ترکش کنم خیلی شخته (می بینید اینو می گن شدت اعتیاد ) گفتم بیام براتون یه چیزی بنویسم . نمی دونم اطلاعات پزشکی ینویسم . خاطره بنویسم از بیمارستان یا شعر. وای که نمی دونید . این روزا شدیدا عاشق حافظ شدم . مدام فال می گیر مو اونم منو امیدوار می کنه و من بازم واسه مطمئن شدن از امیدی که داده دوباره فال می گیرم . می گم این سایت تبیانم خوب چیزیه ها ! از قسمت دانلودش یه نر افزار موبایل گیر آوردم که فال حافظه. حالا دیگه وقت و بی وقت ، سر کلاس که از حرفای استاد بهداشت جامعه خسته می شم با بغل دستیم فقط فال می گیریم . پس براتون شعر می ذارم . البته از فروغ چون خیلی دلم براش تنگ شده : ( من عاشق این شعرشم )
آه ای زندگی منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبریزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگریزم
همه ذرات جسم خاکی من
از تو ای ، ای شعر گرم در سوزند
آسمانهای صاف را مانند
که لبالب ز باده روزند
با هزاران جوانه می خواند
بوته نسترن سرود تو را
هر نسیمی که می وزد در باغ
می رساند به او درود تو را
من تو را در تو جست و جو کردم
نه در آن خوابهای رویایی
در دو دست تو سخت کاویدم
پر شدم پر شدم ز زیباییی
پر شدم از ترانه های سیاه
پر شدم از ترانه های سپید
از هزاران شراره های نیاز
از هزاران جرقه های امید
حیف از آن روزها که من با خشم
به تو چون دشمنی نظر کردم
پوچ پنداشتم فریب تو را
ز تو ماندم تو را هدر کردم
غافل از آنکه تو به جایی و من
همچو آبی روان که در گذرم
گمشده در غبار شوم زوال
ره تاریک مرگ می سپرم
آه ای زندگی من آینه ام
از تو چشمم پر از نگاه شود
ورنه گر مرگ من بنگرد در من
روی آیینه ام سیاه شود
عاشقم عاشق ستاره صبح
عاشق ابر های سرگردان
عاشق روزهای بارانی
عاشق هر چه نام توست بر آن
می مکم با وجود تشنه خویش
خون سوزان لحظه های تو را
آنچنان از تو کام می گیرم
..........................


|