|
دختر ک تنها نشسته کنار پنجره . چشماشو دوخته به آسمون و با التماس می گه :
خدا جونم !نمی دونم چطوری این احساس به من دست می ده ! ولی می دونم یه کسی هست که منو از صمیم قلب دوست داره ؛ یا می تونه دوست داشته باشه .
می دونم اگه به اون برسم خوشبخت ترین دختر دنیا می شم . اینو قلبم بهم می گه
من می دونم که اون هست . خدا جونم منو به اون برسون !منو به اون برسون !
قطره های اشکش نور ستاره ها رو براش کم رنگ می کنند .
دخترک داره ا ز توی کوچه می گذره . پسر همسایه یه جوری نگاش می کنه . چشماش یه حالتی داره . مثه این که به یه آرزو نگاه می کنه . دخترک به اون توجه نمی کنه !
ولی نگاه پسر همسایه هنوز بدرقش می کنه .
مادر در اتاقش رو می زنه . به اون خبر می ده که پسر همسایه ازش خواستگاری کرده!
ولی دختر بازم مثه همه ی خواستگارا اونم رد می کنه با خیال انتظار برای پسر رویاهاش .
چند سال می گذره ......
پسر همسایه هنوز ازدواج نکرده ......
و دختر هنوز منتظر پسر رویا هاشه .......
الان که دارم می نویسم نمی دونم کی فرصت می کنم تا اینو توی وب بگذارم . ماشالا وقتم این قدر پر شده که دیگه حتی واسه سر خاروندن هم وقت ندارم .حسابی وقتم پر شده .
امان از دست دانشگاه !
ولی تصمیم گرفتم بخونم حسابی .شما برام دعا کنید تا بتونم .
به خاطر همینم زیاد نمی تونم سر بزنم .مثل قبل
ها . جمله هام مسخرع شدن .مثه این که داری یه متن انگلیسی را ترجمه می کنی
خوب
راستی امیدوارم نماز روزه های همه قبول باشه
منو که یادت نرفته دعام کنی ؟؟؟؟؟؟؟؟
برای همگی ارزوی موفقیت دارم .دوستتون دارم . خوش باشین


|