|
سلام به همه ی دوستای نازنین :
می خواستم بگم شاید از این به بعد موضوع وبم یه کم تغییر کنه .یعنی به جای این که همش شعر و .... بنویسم .یه کم در دل کنم .البته من نمی تونم هیچ وقت از شعر دل بکنم اونام هست ولی فعلا به دردل و حرف زدن با یه نفر خیلی بیشتر احتیاج دارم .
نمی دونم از کجا باید شرو ع کنم (البته همیشه ایونو اولش می گم ولی آخر یکی باید بیاد منو جمع کنه ) .
الان دلم می خواد یه کم اعتراف کنم .یه کم دلجویی کنم با خدای نازنینم .
می دونی خیلی در حقش تازگی ها کم لطف بودم .بی معرفت شدم .دیگه کمتر باهاش حرف می زنم .همش تقصیر این اینتر نته به خدا .وقتی یاد گذشته می افتم .اینکه با بود کشیدن یه گل چقدر غرق لذت می شدم .اینکه وقتی می دیدم یه جوون داره به یه نفر کمک می کنه صدای شادی دلم تا اسمون می رفت اینکه به جای خودم با او حرف می زدم .اینکه مثه دوستم باهاش مشورت می کردم .اینکه وقتی نماز می خوندم از شدت شرمندگی از اینکه ما چقدر قدر ناشناسیم و بی توجه به عظمت خالقمون اشک از چشمام جاری می شد .اینکه حتی با فکر کردن بهش و اینکه چقدر دوسش دارم چشمام خیس میشد .اینکه.....
الان دارم با بغضی که گلومو گرفته می نویسم .
عزیزم عشق من ..من هیچ وقت نمی خوام از تو جدا شم .هیچ وقت نمی خوام حتی واسه یه لحظه تو رو فراموش کنم هیچ وقت نمی خوام هیچ چیز تو زندگیم بالاتر از تو قرار بگیره .هیچ وقت نمی خوام ....
عزیزم : می خوام منو کمک کنی .می خوام کمک کنی برگردم به همون ادمی که بودم .به همون ادمی که با یه تلنگر به وسیله ی دوست نازنینم تو رو شناخت . ازت می خوام هر دو مونو زیر سابت نگه داری .کمکمون کنی تا اون جور که تو می خوای باشیم و زندگی کنیم .
دوستت دارم خدا جونم

|